ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ

تفاوت EEG، QEEG و تصویربرداری مغزی چیست؟

آیا EEG، QEEG و MRI همگی «تصویر مغز» ارائه می‌دهند؟
و هرکدام دقیقاً چه نوع اطلاعاتی درباره مغز در اختیار متخصص قرار می‌دهند؟

این سه روش به جنبه‌های متفاوتی از مغز نگاه می‌کنند و جایگزین یکدیگر نیستند. EEG و QEEG عمدتاً فعالیت الکتریکی مغز را بررسی می‌کنند، در حالی که روش‌های تصویربرداری مانند MRI و fMRI اطلاعات ساختاری یا عملکردی متفاوتی ارائه می‌دهند. تفاوت اصلی در این است که هر روش چه چیزی را اندازه می‌گیرد و با چه دقتی در زمان یا مکان آن را ثبت می‌کند.
EEG یا الکتروانسفالوگرافی فعالیت الکتریکی مغز را از طریق الکترودهایی که روی پوست سر قرار می‌گیرند ثبت می‌کند. این روش تغییرات الکتریکی را با دقت زمانی بسیار بالا، در حد میلی‌ثانیه، دنبال می‌کند. به همین دلیل EEG برای بررسی پدیده‌هایی که سریع اتفاق می‌افتند، مانند تشنج، تغییرات سطح هوشیاری یا پاسخ‌های زمانی مغز، ابزار بسیار مهمی است.
محدودیت EEG بیشتر در تعیین دقیق محل منبع فعالیت است. سیگنال‌های ثبت‌شده روی پوست سر حاصل فعالیت مجموعه‌ای از نورون‌ها هستند و عبور آن‌ها از بافت مغز، جمجمه و پوست باعث می‌شود تعیین محل دقیق منبع دشوارتر باشد. بنابراین EEG از نظر دقت زمانی بسیار قوی است، اما دقت مکانی آن معمولاً از MRI و برخی روش‌های تصویربرداری پایین‌تر است.
QEEG در واقع یک روش جداگانه برای ثبت فعالیت مغز نیست؛ داده‌های همان EEG را به شکل کمی و آماری تحلیل می‌کند. در QEEG، ویژگی‌هایی مانند قدرت باندهای فرکانسی، نسبت برخی فرکانس‌ها، توزیع فعالیت و در بعضی روش‌ها شاخص‌های اتصال یا هماهنگی بین نواحی بررسی می‌شوند.
به همین دلیل، نقشه‌های رنگی QEEG نباید با تصاویر MRI اشتباه گرفته شوند. نقشه QEEG یک نمایش محاسباتی از داده‌های الکتریکی ثبت‌شده است، نه تصویر مستقیم از ساختار مغز. رنگ‌های روی نقشه معمولاً نشان‌دهنده تفاوت در یک شاخص خاص نسبت به مقدار مرجع یا توزیع فعالیت در نقاط مختلف هستند.
MRI یا تصویربرداری تشدید مغناطیسی اطلاعات ساختاری بسیار دقیق‌تری از مغز فراهم می‌کند. با MRI می‌توان آناتومی مغز، ماده خاکستری و سفید، ضایعات، تومورها، سکته‌ها و بسیاری از تغییرات ساختاری را بررسی کرد. MRI فعالیت الکتریکی لحظه‌ای نورون‌ها را ثبت نمی‌کند و هدف اصلی آن با EEG متفاوت است.
fMRI یا MRI عملکردی به جای ثبت مستقیم فعالیت الکتریکی، تغییرات مرتبط با جریان و اکسیژن خون را اندازه‌گیری می‌کند. این تغییرات به‌صورت غیرمستقیم با فعالیت عصبی ارتباط دارند. fMRI دقت مکانی بالاتری نسبت به EEG دارد و برای بررسی اینکه چه نواحی یا شبکه‌هایی هنگام انجام یک فعالیت درگیر می‌شوند بسیار مفید است، اما تغییرات مغزی را با سرعت زمانی EEG دنبال نمی‌کند.
روش‌های دیگری نیز در تصویربرداری مغز وجود دارند. برای مثال، PET از مواد رادیواکتیو نشان‌دارشده برای بررسی متابولیسم، جریان خون یا برخی مولکول‌های خاص استفاده می‌کند. هر یک از این روش‌ها سؤال متفاوتی را پاسخ می‌دهند.

می‌توان این تفاوت را ساده‌تر این‌گونه دید:

EEG می‌پرسد فعالیت الکتریکی مغز در طول زمان چگونه تغییر می‌کند؟
QEEG می‌پرسد این سیگنال الکتریکی را چگونه می‌توان به‌صورت کمی تحلیل و مقایسه کرد؟
MRI می‌پرسد ساختار مغز چگونه است؟
fMRI می‌پرسد کدام نواحی و شبکه‌ها هنگام یک فعالیت بیشتر درگیر می‌شوند؟
این تفاوت‌ها باعث می‌شوند انتخاب روش به سؤال بالینی یا پژوهشی بستگی داشته باشد. برای مثال، اگر نگرانی اصلی وجود فعالیت تشنجی باشد، EEG معمولاً اهمیت زیادی دارد. اگر بررسی یک ضایعه ساختاری مطرح باشد، MRI مناسب‌تر است. در پژوهش عملکرد مغز نیز ممکن است EEG و fMRI در کنار هم استفاده شوند، زیرا هرکدام بخشی متفاوت از اطلاعات را ارائه می‌دهند.
در روان‌شناسی و روان‌پزشکی نیز همین اصل صادق است. هیچ‌یک از این روش‌ها به‌تنهایی جایگزین ارزیابی بالینی نمی‌شوند. یافته‌های مغزی زمانی بیشترین ارزش را دارند که در کنار شرح حال، معاینه، ارزیابی شناختی و روان‌شناختی و سایر اطلاعات بالینی تفسیر شوند.


EEG، QEEG و تصویربرداری مغزی سه نگاه متفاوت به مغز ارائه می‌دهند. EEG زمان‌بندی فعالیت الکتریکی را ثبت می‌کند، QEEG همان فعالیت را کمی‌سازی می‌کند و MRI و fMRI اطلاعات ساختاری و عملکردی متفاوتی فراهم می‌کنند. انتخاب میان آن‌ها به این بستگی دارد که متخصص دقیقاً چه پرسشی درباره مغز دارد

American Psychological Association