ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ
اگر فردی واقعاً بخواهد مصرف را کنار بگذارد، چرا گاهی باز هم موفق نمیشود؟
و چرا جملههایی مثل «اگر اراده داشته باشی، میتوانی ترک کنی» تصویر دقیقی از اختلال مصرف مواد ارائه نمیدهند؟
پژوهشها نشان میدهند اختلال مصرف مواد فقط یک انتخاب رفتاری ساده نیست. مصرف مکرر میتواند بر مدارهای مغزی مرتبط با پاداش، انگیزش، یادگیری، کنترل تکانه و تصمیمگیری اثر بگذارد. همین تغییرات باعث میشوند کنار گذاشتن مصرف برای بعضی افراد بسیار دشوارتر از چیزی باشد که از بیرون به نظر میرسد.
یکی از عوامل مهم، ولع مصرف است. فرد ممکن است حتی پس از مدتی قطع مصرف، در مواجهه با یک مکان، فرد، موقعیت یا احساس خاص، میل شدیدی به مصرف تجربه کند. این میل نتیجه یادگیری و ارتباطی است که مغز طی زمان میان مصرف و نشانههای محیطی ساخته است. بنابراین تصمیم برای ترک باید در برابر مجموعهای از محرکهای آموختهشده هم مقاومت کند.
عامل دیگر، علائم ترک است. بسته به نوع ماده، کاهش یا قطع مصرف میتواند با اضطراب، بیقراری، اختلال خواب، درد، تهوع، تعریق یا سایر علائم همراه شود. در بعضی مواد، مانند الکل یا برخی داروهای آرامبخش، ترک ناگهانی حتی میتواند خطر پزشکی ایجاد کند. همین مسئله نشان میدهد ترک همیشه فرایندی نیست که صرفاً با تصمیم شخصی مدیریت شود.
اختلال مصرف مواد همچنین میتواند با مشکلات روانشناختی دیگری همراه باشد. افسردگی، اضطراب، تروما، اختلالات خواب و استرس مزمن میتوانند هم مصرف را تشدید کنند و هم فرایند ترک را دشوارتر سازند. اگر فرد از ماده برای کاهش اضطراب، فرار از افکار دردناک یا تحمل شرایط دشوار استفاده کرده باشد، کنار گذاشتن مصرف بدون ایجاد راههای جایگزین، فشار زیادی ایجاد میکند.
محیط نیز نقش مهمی دارد. زندگی در فضایی که مصرف مواد در آن رایج است، دسترسی آسان به ماده، روابط پرتنش یا نبود حمایت اجتماعی میتوانند احتمال بازگشت به مصرف را افزایش دهند. در مقابل، محیط حمایتگر، برنامه درمانی روشن و دسترسی به خدمات تخصصی میتوانند شانس بهبود را بیشتر کنند.
اراده و انگیزه بیاهمیت نیستند. فرد برای ورود به درمان، ادامه مسیر و ایجاد تغییر به انگیزه نیاز دارد. اما انگیزه زمانی مؤثرتر میشود که با درمان، مهارتهای مقابلهای، حمایت اجتماعی و در صورت لزوم دارودرمانی همراه باشد. به همین دلیل، رویکردهای علمی درمان اعتیاد بر چند مؤلفه بهطور همزمان تمرکز میکنند.
در بعضی اختلالات مصرف مواد، دارودرمانی بخش مهمی از درمان است. برای مثال، در اختلال مصرف مواد افیونی، درمانهایی مانند متادون و بوپرنورفین میتوانند ولع و خطر بازگشت را کاهش دهند. در اختلال مصرف الکل نیز داروهایی وجود دارند که در کنار مداخلات روانشناختی برای بعضی بیماران مفیدند.
رواندرمانی نیز به فرد کمک میکند الگوهای مصرف، محرکها، باورها و موقعیتهای پرخطر را بهتر بشناسد و برای آنها راهبردهای تازهای ایجاد کند. درمانهایی مانند درمان شناختیرفتاری، مصاحبه انگیزشی و مدیریت اقتضایی از رویکردهایی هستند که در درمان اختلالات مصرف مواد استفاده میشوند.
دیدن اعتیاد صرفاً بهعنوان «ضعف اراده» یک پیامد مهم دارد: فرد ممکن است احساس شرم و شکست بیشتری کند و دیرتر برای درمان اقدام کند. نگاه علمیتر، مسئولیت فرد را حذف نمیکند؛ بلکه نشان میدهد برای تغییر پایدار باید هم خودِ رفتار و هم سازوکارهای زیستی، روانشناختی و اجتماعی مرتبط با آن درمان شوند.
ترک موفق معمولاً حاصل یک تصمیم واحد نیست؛ حاصل مجموعهای از تصمیمها، درمانها، حمایتها و مهارتهایی است که در طول زمان به فرد کمک میکنند کنترل بیشتری بر زندگی خود به دست آورد.
American Psychological Association